شمارهٔ ۱۲۶۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمری شد و ما عاشق و دیوانه بماندیم
در دام چو مرغ از هوس دانه بماندیم
هر مرغ ز باغی و گلی بهره گرفتند
مائیم که چون بوم به ویرانه بماندیم
وقتی دل و جان و خردی همره ما بود
عشق آمد و زیشان همه بیگانه بماندیم
یاران چو فرشته ز خرابات رمیدند
ما چون مگسان بر سر خمخانه بماندیم
در کوی بتان رفت همه عمر، دریغا
چون برهمن پیر به بتخانه بماندیم
ای بخت سیه روی، تو خوش خفت که شبها
ما با دل خود بر سر افسانه بماندیم
خاکستری افتاده نه دم مانده و نه دود
زیر قدم شمع چو پروانه بماندیم
ناگاه پری صورتی اندر نظر آمد
دیدیم در آن صورت و دیوانه بماندیم
خسرو، به زبانها که فتادیم ز زلفش
گویی تو که موییم که در شانه بماندیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساس عشق و دیوانگی خود میپردازد و از گذر زمان و ناتوانی در رهایی از دام عشق سخن میگوید. او میگوید که اگرچه دیگران از زندگی لذت میبرند و بهره میبرند، ما در حسرت و افسردگی ماندهایم. عشق باعث شده که ما از خودمان و زندگیمان بیگانه شویم و در عذاب انتظار و آرزو باقی بمانیم. تصاویری از خرابات، بتخانه و دنیای عشق به کار میبرد که نشاندهنده یأس و حسرت در زندگی اوست. در نهایت، او به یارانش اشاره میکند که از او دور شدهاند و خودش در این عشق بیپایان به سر میبرد.