شمارهٔ ۱۲۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا بر سر بازار به مستی قدمش رفت
بس خرمن مردان که به باد ستمش رفت
هر صبر و سلامت که دل سوخته را بود
اندر شکن سلسله خم به خمش رفت
یوسف چو گذر کرد به بازار جمالش
هر مایه که او داشت به هفده درمش رفت
یک روز به شادی وصالش نرسانید
آن عمر گرانمایه که ما را به غمش رفت
آلوده نشد هیچ گهی دامن نازش
زان خون عزیزان که به زیر قدمش رفت
بسیار سرافگنده به شمشیر سیاست
ای دولت آن سر که به تیغ کرمش رفت
رفت از قلم حکم که در عشق رود جان
القصه، همان رفت که اندر قلمش رفت
جان دید چو خونریزی سلطان خیالش
بستد کفن و تیغ به زیر علمش رفت
بر یاد وی امشب شب خسرو به درازی
کوتاه نشد، گر چه مهی بیش و کمش رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویر کشیدن عشق و غم ناشی از آن میپردازد. شاعر از «مستی» و «ستم» در بازار عشق صحبت میکند و به بیان عذاب و رنجی میپردازد که دل سوخته به خاطر عشق میکشد. او با اشاره به جمال یوسف (نماد عشق و زیبایی)، میگوید که هر آنچه دارد به خاطر عشق از دست میدهد. شاعر به این نکته اشاره میکند که هر چه تلاش کرده، به نتیجه نرسیده و عمر گرانقدرش صرف غم و اندوه شده است. همچنین بر زیبایی و پاکدامنی معشوق تأکید میکند که هرگز آلوده به خون عزیزانش نشده است. شاعر در پایان به یاد معشوق در دل شب مینالد و میگوید که هرچند زمان میگذرد، یاد او همواره در دلش باقی است.