نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جز صورت تو ماه سما را چه توان گفت

جز طره تو دام بلا را چه توان گفت

آن روی که داده ست خدایت صفت آن

هم خود تو بگو، بهر خدا را، چه توان گفت

چون ماه نو انگشت نمایست دهانت

آن خاتم انگشت نما را چه توان گفت

شد بسته زلفین تو خون در دل نافه

دلبستگی مشک خطا را چه توان گفت

هر لحظه صبا بر سر گل بروزد از ناز

از کرده تو باد صبا را چه توان گفت

شب اشک و دم سرد مرا دید خیالت

پس گفت که این باد هوا را چه توان گفت

گر چشم مرا ابر گهربار توان خواند

خاک کف شمس الامرا را چه توان گفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق می‌پردازد و شاعر از قدرت کلام در بیان احساساتش عاجز است. او می‌گوید که هیچ یک از زیبایی‌های دنیا، حتی به اندازه یک ویژگی از چهره محبوبش نمی‌ارزد. شاعر به مقایسه‌های مختلفی می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که کلمات نمی‌توانند حقایق و زیبایی‌های احساسات او را به درستی منتقل کنند. در نهایت، او نسبت به وجود معشوقش دچار حیرت است و می‌گوید که در وصف آنچه در دلش می‌گذرد، ناتوان است.