شمارهٔ ۱۳۱۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام
چمعم که باری یک شبی مست و پریشان بوده ام
در جمع خوبان بوده ام، گر بر تنی عاشق شدم
عیبم مکن، ای پارسا، در کافرستان بوده ام
گر من اسیر بت شدم، ای پارسا، عیبم مکن
آخر من گمراه هم روزی مسلمان بوده ام
با او بدم شب وین زمان در خود گمم، یعنی دلا
من آن گدایی ام که شب بر خوان سلطان بوده ام
پرسی که «با من بوده ای وقتی و غمها خورده ام »
دور از تو اکنون مرده ام آن روز با جان بوده ام
گفتی که «در دامان من خود را شناس و دست زن »
عمری که از شرمندگی سر در گریبان بوده ام
شد خسرو عشقم بلا، زین پس من و دیوانگی
رفت آنکه وقتی عقل را در بند فرمان بوده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به احساسات و تجربیات عاشقانهاش اشاره میکند. او از مستی و شیدایی خود در جمع عاشقان سخن میگوید و از اینکه ممکن است عیبهایش مورد قضاوت قرار گیرد، ابراز ندامت میکند. او به یاد میآورد که در گذشته مسلمان بوده اما اکنون گمراه است و از عشقش به یک معشوق یاد میکند. احساس درد و غم دوری از محبوب و همچنین حسرت زمانهایی که در کنار او بوده را بیان میکند. در نهایت، به نوعی بیتابی و دیوانگی عاشقانه اشاره دارد و میگوید که با رفتن محبوبش، عقلش آزاد شده است.