شمارهٔ ۱۳۱۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
از غمزه ناوکزن شدی، آماجگاهت دل کنم
هرروز جانی بایدم تا بر درت منزل کنم
دل رفت و جان هم میرود، گویی که بیما خوش بِزی
گیرم که هرکس دل دهد، جان از کجا حاصل کنم؟
جو جو بِبُرَّم خوش را از تیغ بر خاک درت
تا خوشه مِهرم دهد، تخم وفا در گِل کنم
حاصل مرا صبح طرب، دل عاشق شبهای غم
بد روز مادرزاد را از حیله چون مقبل کنم
دی گفت صید جان کنم، گفتم «چه داری از عمل؟»
گفتا که «تُرکِ کافرم، هرسو شکار دل کنم»
گفتم که «خلق از دیدنت جان میدهد، باری بکش»
گفتا «نمیباید مرا چندان کسان بسمل کنم»
گویند، خسرو، میل کن بر دیگران زان بیوفا
جان و دلم بردی، که را بر دیگران مایل کنم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و دلدادگی سروده شده است. شاعر از غم و درد دل مینالد و به محبوبش میگوید که هر روز برای دیدنش باید جان خود را بذل کند. او احساس میکند که بیمحبوبش زندگی خوشی ندارد و در جستجوی راهی برای برقراری وفاداری و ارتباط است. همچنین، شاعر از آسیب دیدن دلباختهها به خاطر جدایی و بیوفایی دیگران سخن میگوید و در نهایت، به حسرت و غم عشقی که دارد اشاره میکند. در کل، این شعر بیانگر پیچیدگیهای عشق، فراق و دلتنگی است.