شمارهٔ ۱۳۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در هجر توام کار به جز آه و فغان نیست
در پیش توام دان که زبانم به دهان نیست
بی دوست اگر خلق به جان می زید و سر
هم جان و سر دوست که ما را سر آن نیست
سهل است اگر هر دو جهان باز گذارند
از بهر نگاری که چو او در دو جهان نیست
ما زنده بدوییم که جان می رود از ما
بر وی که به معشوقه زید منت آن نیست
مشنو سخن عاشقی از هرزه زبانان
کاین کار دل است ای پسر و کار زبان نیست
گفتی که هم آغوش خیالم به چه سانی
خواب خوش مجنون به بر دوست نهان نیست
خسرو ز تو گر دل بستد صاحب حسنی
خوش باش که یوسف به یکی قلب گران نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و غم جدایی از معشوق میگوید. او اشاره میکند که هیچ کار دیگری جز آه و فغان در غیبت معشوق نمیتواند انجام دهد. زندگی بدون دوست برای او بیمعناست و حتی اگر همه موجودات زنده هم از او خواستهای داشته باشند، او از محبت به معشوقش دریغ نمیکند. شاعر تأکید میکند که عشق واقعی فراتر از گفتوگوهای سطحی است و باید با دل احساس شود. او به خوابهای شیرین عاشقانه اشاره میکند و در پایان میگوید که اگر کسی دیگری را دوست بدارد، هیچکس نمیتواند جانش را به خاطر آن از دست بدهد. شاعر به زیبایی و ارزش معشوق اشاره میکند و به درک عمیق عشق میپردازد.