نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ما گرفتار غم و از خویشتن وامانده‌ایم

رحمتی، ای دوستان، کز دوست تنها مانده‌ایم

سخت‌جانیم و بلاکش ز آرزوی روی دوست

زنده کم مانَد کسی در عاشقی، ما مانده‌ایم

هجر خواهد کشت اکنون که به چندین عاشقی

تاکنون ناکشته زان بی‌رحم رعنا مانده‌ایم

صبر تا با کار گردش از بلای ما گریخت

ما و بی‌صبری و محنت جمله یک‌جا مانده‌ایم

گر بگویم، ای مسلمانان، نشاید منع، از آنک

دردمندیم و ز روی یار زیبا مانده‌ایم

دوستان از ما جدا گشتند، چون خون نگریَم؟

هیچ می‌دانید آخر کز کیان وامانده‌ایم؟

گر بیایی جان خسرو، زیستم، ورنه ز شوق

مردن آمد یا خود اینک بر سر پا مانده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از غم و درد عاطفی ناشی از جدایی و دوری از معشوق سخن می‌گوید. او و دوستانش در رنج و اندوه گرفتار شده‌اند و احساس می‌کنند که از خودشان و عشقشان وامانده‌اند. عشق آن‌ها به قدری عمیق است که گاهی به مرگ نزدیک می‌شوند و غم جدایی کشتنشان خواهد بود. همچنین، آن‌ها از بی‌صبری و محنت رنج می‌برند و به یاد دوستان و محبت‌هایشان دلتنگ هستند. در نهایت، دعوت به آمدن معشوق دارد و همچنان در انتظار وصال او هستند. این احساسات عمیق و دردناک عشق و جدایی حاکی از انسانی است که در عشق خود غرق شده و با مشقت و ناامیدی روبرو است.