شمارهٔ ۱۳۳۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم
تا به وقت صبح از مژگان گهرباری کنم
گاه از تف دهان دامن بسوزم زهد را
گه ز دود سینه سقف آسمان تاری کنم
تیر مژگانش به جانم تا رسید از نوک آه
زخمها هر صبح در نه طاق زنگاری کنم
گر تمنای جفای او به خونریزم بود
شحنه غم را به خون خویش هم یاری کنم
ضربت غم می خورم سلطانی آسا تا به کی
قبله جان روی آن رخسار گلناری کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق عشق و دلتنگی شاعر اشاره دارد. او هر شب به یاد چهره زیبای معشوق خود میافتد و نمیتواند از فکر او بیرون بیاید. شاعر از درد و رنجی که به خاطر جدایی و عشق غیرقابل دسترسش متحمل میشود، سخن میگوید و به نوعی با این حال و روز، خود را در عذاب میبیند. او به شدت متاثر از غم عشق است و حتی اگر بخواهد، نمیتواند از این احساسات رهایی یابد؛ گویی تا همیشه در بند آن عشق خواهد ماند.