نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم

تو به جان چوگان زنی، گر من سراندازی کنم

پوستی دارم که در وی نقد هستی هم نماند

با خریداران غم چون کیسه پردازی کنم؟

با خیالت جان به یک تن، کی روا باشد که من

با فرشته دیو راخانه به انبازی کنم

شرم باد ار جان دشمن کشته را گویم غمت

پیش دشمن کی سزد کز دوست غمازی کنم؟

چند نالانم درین ویرانه دور از کوی تو

من نه آن مرغم که با بلبل هم آوازی کنم

آفتابم در پس دیوار هجران ماند و من

سایه را مانم که با دیوار همرازی کنم

چشم او ترکی ست مست و خنجر خونی به دست

وه که با این مست خونی چند جانبازی کنم؟

سرو گفتش «خط دهم از سبزه پیش بندگیش

گر ز آزادی برم با خود سرافرازی کنم »

هر کسی گوید که «گو حال خودش، خسرو، به شعر»

دل کجا دارم که دعوی سخن سازی کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به احساسات و درد دوری از معشوق و ناتوانی شاعر اشاره دارد. شاعر خود را ناکام در عشق می‌بیند و از ناتوانی در خدمت به معشوق سخن می‌گوید. او با بیان تشبیهات مختلف، از جمله اینکه جانش را قربانی خیال محبوب نکند و از غم دوستی نشکوه حریف دلسوزی کند، احساس عمیق خود را منتقل می‌کند. در نهایت، شاعر از حال و روز خود می‌گوید، در ویرانه‌ای از عشق و دوری، و اینکه به هیچ وجه نمی‌تواند ادعای سخن‌وری کند چون دلش آنچنان آشفته است که جایی برای خلاصی ندارد.