شمارهٔ ۱۳۴۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
من که دور از دوستان وز یار دور افتاده ام
مرغ نالانم که از گلزار دور افتاده ام
چون زیم کز دل دهندم خلق و دلداری کنند
من که هم از دل هم از دلدار دور افتاده ام
گر نخواهی یاری از جان و بمیرم در فراق
حق به دست من بود کز یار دور افتاده ام
پیش هر سنگی همی ریزم ز دل خونابه ای
چون کنم چون کز در و دیوار دور افتاده ام
گر چه هجرم کشت، هم شادم که باری چندگاه
زان دل بدبخت بدکردار دور افتاده ام
ای که سامان جویی از من ترک جانم گیر، زانک
سالها باشد که من زین کار دور افتاده ام
عیش من گو تلخ باش، ای آشنا، یادم مده
زان لب شیرین که خسرووار دور افتاده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل احساس تنهایی و دوری از دوستان و یار را بیان میکند. او از ناکامی در رابطه و جدایی از محبوبش نالان است و هرچقدر که تلاش میکند، باز هم این دوری آزارش میدهد. او حتی اگر در فراق یار بمیرد، آن را حق خود میداند. شاعر با تصویرسازی از دلتنگی و عذاب فراق، به شکلی عمیقتر به احساسات خود پرداخته و نشان میدهد که چگونه این جدایی بر زندگیاش تأثیر گذاشته است. در نهایت، او از آشنا میخواهد که یادش نرود چه مقدار از عشق و خوشی دور افتاده است.