شمارهٔ ۱۳۴۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باز وقت آمد که من سر در پریشانی نهم
روی زیبا بینم و بر خاک پیشانی نهم
سوده گشت از سجده راه بتان پیشانیم
چند بر دل تهمت دین مسلمانی نهم
تو بجنب، ای بخت و دشواری شبهایم مپرس
من گرفتارم، کجا پهلو به آسانی نهم!
دل به زلف یار و از من صد پیام غم برو
چند داغ غم بر این مسکین زندانی نهم
او نهد تیر بلا را در کمان ناز و من
جان نهم در پیش و بر دل منت جانی نهم
ای صبا، گردی ز لعل مرکبش بر من رسان
تا دوایی بر جراحتهای پنهانی نهم
دیدگان بر تو نهم، ای سرو آزادت غلام
اینست کوته بینی، ار بر سرو بستانی نهم
بر من افشان جرعه ای زان جام خود تا از نشاط
رخت هستی را به بازار پریشانی نهم
چون پریشان گشت کار خسرو از عشقت، چه سود؟
گر کنون صد پی به سر دست پشیمانی نهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز احساسات شاعر در مورد عشق و ناامیدی میپردازد. شاعر از دلی پر از درد و غم سخن میگوید و از سر درگمی و پریشانی ناشی از دوری محبوبش مینالد. او به زیبایی محبوب اشاره کرده و تمایل دارد که حتی با خاکساری به او ادای احترام کند. همچنین، شاعر از سختیها و شبهای دشوارش و تنگی دلش ناله میکند. او در انتظار پیامهای محبتآمیز از محبوب است و میخواهد که باد صبا پیامی از او برایش بیاورد. به طور کلی، این شعر نمایانگر شگفتی، درد و امید عاشقانه است که در میان ناامیدیها و پیچیدگیهای عشق به وجود آمده است.