شمارهٔ ۱۳۴۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش من روی چو ماه آشنایی دیده ام
جان فدایش، گر چه بهر جان بلایی دیده ام
مست آن ذوقم که دی از حال من گفتند، گفت
«یاد می آید که من روزیش جایی دیده ام »
خواست وی بدهد زکوة حسن، چون دربان مرا
دیده بر گفت «اندر این کوچه گدایی دیده ام »
برکشم این دیده کز وی پر کشم خونابه، لیک
زانش می دارم که وقتی زیر پایی دیده ام
ز ابروش فرخنده شد فالم، چو جان در عشق رفت
کاین مه نو من به روی آشنایی دیده ام
عشق را گفتم کمال عقل، گفت آخر گهی
مفتی پیر خرد در روستایی دیده ام
صد قبای خون چو گل پوشیده خسرو از دو چشم
خلعت سروی که دی زیر قبایی دیده ام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عشق است که شاعر به توصیف آشنایی و جذابیت معشوق میپردازد. او به شدت تحت تأثیر زیبایی چهره معشوق قرار گرفته و احساس میکند که جانش را فدای او میکند. شاعر از خاطرات گذشتهاش یاد میکند و به تجربههای عاشقانهاش اشاره میکند. او به عشق و نقش مهم آن در زندگیاش اعتراف میکند و میگوید که حتی در مورد عشق مشورت کرده و متوجه میشود که عشق حقیقتی عمیق و باعظمتی است. در نهایت، شاعر به زیبایی خیرهکننده معشوق اشاره میکند و تصاویری از او را با بیانی شاعرانه و زیبا توصیف میکند.