شمارهٔ ۱۳۴۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
وقت آن است که ما رو به خرابات نهیم
چند بر زرق و ریا نام مناجات نهیم
گر فروشیم مصلا ز پی می، به ازآنک
رخت تزویر به بازار مکافات نهیم
مست گر، پای بلغزد، چو در آن ثابت است
دیده بر پاش به صد عذر و مراعات نهیم
دیده داریم و دل و جان و تن از عشق خراب
بر خرابی دو سه در وجه خرابات نهیم
عاشق صورت خوبیم که خلقی همه سر
بر در کعبه و ما بر قدم لات نهیم
شاه جان گشت چو بازیچه نفس کج باز
بینم اندر محل شه رخ و سر مات نهیم
دل خسرو که همه شیشه می می سنجد
سنگ قلب است که در پله طاعات نهیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به بررسی و نقد ظاهرسازی و ریاکاری در عبادت و عشق میپردازد. شاعر پیشنهاد میکند به جای تقلید و زرق و برقهای ظاهری، به حقیقت عشق و خرابات (محلی برای رهایی از بندگی) روی آوریم. او به درستی عشق را با حالتی غنایی و پرشور توصیف میکند و از عاشقانی که به ظاهر میپردازند، انتقاد میکند. شعر به اهمیت صداقت در عشق و عمل میپردازد و در نهایت بر این نکته تأکید دارد که دل انسان در تلاش برای رسیدن به معنای حقیقی و آزادی واقعی است.