شمارهٔ ۱۳۵۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ما به کوی تو سگانیم و به راه تو خسیم
این که پیش تو پس است، از همه رو نیز پسیم
بهر یک سجده به راه تو سراسر عشقیم
بهر یک بوسه به پای تو لبالب هوسیم
دیگران را چه کنی گرد رخ خویش سپند
کز پی سوختنی هم من و دل هر دو بسیم
گر نوازند رقیبان تو ما را، خاکیم
ور بسوزند، بسوزیم که خاشاک و خسیم
ما که باشیم که ما را سگ خود نام نهی؟
این سخن با دگری گوی که ما هیچ کسیم!
در میان هیچ نه و خشک زبانی به دهان
عالمی کرده پر آواز تو گویی جرسیم
عذر تقصیر نخواهیم که از خدمت رفت
گر خدا خواسته باشد که به خدمت برسیم
به یکی جرعه می باز خر از خود ما را
که به بازار فنا در گرو یک نفسیم
تو همایی به کرم سایه فکن بر خسرو
که ز ناچیزی چون سایه پر مگسیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و ارادت عمیق شاعر به معشوق میپردازد. شاعر خود را همچون سگی در کوی معشوق و خس و خاگی در راه او میآورد و بر این نکته تأکید میکند که در برابر عشق و ارادت به معشوق، خود را ناچیز و بیارزش میبیند. او میگوید که حتی اگر رقیبان او هم باشند، خود را مسخره نمیداند و به عشق و بندگی خود ادامه میدهد. همچنین بیان میکند که هیچ عذری برای کوتاهی در خدمت به معشوق نمیخواهد و در نهایت به وابستگی و فانی بودن خود اشاره میکند و از معشوق میخواهد که با کرم خود بر او سایه بگستراند. در کل، شعر احساساتی عمیق و تقدس عشق را به تصویر میکشد.