شمارهٔ ۱۳۵۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
عهدها را گه آن شد که ز سر تازه کنیم
مهرها را به دل خسته اثر تازه کنیم
غزل سوخته خواهیم از آن مطرب مست
داغ دیرینه خود باز ز سر تازه کنیم
جگر سوخته را ریش کهن بگشاییم
دردها را به همه شهر خبر تازه کنیم
دوست را درد دل خود به فغان یاد دهیم
باغ را ناله مرغان سحر تازه کنیم
باده نوشیم بران روی و پیاله هر دم
گر به نیمی رسد از خون جگر تازه کنیم
مست و لایعقل با دوست به بازار شویم
قصه عشق به هر کوچه و در تازه کنیم
چون خورده باده، لبش پاک کنیم از دامن
وز سر آلودگی دامن تر تازه کنیم
امشب آن است که افسانه هجران گوییم
ور ترا خواب برد، بار دگر تازه کنیم
زنده داریم از این پس شب، اگر عمر شود
پس دعای شه جمشید گهر تازه کنیم
زلف آشفته از آن روی به یک سوی نهیم
جان آزرده خسرو به نظر تازه کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار در مورد تجدید عهد و محبت، بازگویی دردها و یادآوری خاطرات عاشقانه است. شاعر به دنبال فراموشی غمها و تازه کردن احساسات است. او پیشنهاد میدهد که با دوستان به جشن و شادمانی بپردازند و از عشق و دوستی بگویند. در این میان، درخواست نوشیدن شراب و رهایی از مشکلات نیز مطرح میشود. در نهایت، شاعر از امید به زندگی و یادآوری لحظات خوش صحبت میکند و آرزو دارد که شبها را با عشق و دوستی روشن کند.