نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

التفاتی به من آن ماه ندارد، چه کنم؟

این چنین ملتفتم می نگذارد، چه کنم؟

سوده شد بر صفتِ سرمه تنِ سنگینم

هیچم آن شوخ چو در چشم نیارد، چه کنم؟

هر پیاله که ز می بر لب او نوش کنم

گر بود چشمه حیوان نگذارد، چه کنم؟

باد را گفتم «پیغام من او را بگذار»

آن قدم سخت سبک چون نگذارد، چه کنم؟

برگ کاهی شدم از کاهش بسیار و مرا

باد زلفش به خسی هم نشمارد، چه کنم؟

زلف او در سر هر موی جفایی دارد

وز وفا یک سر مو نیز ندارد، چه کنم؟

گویدم چشم تو چندین ز چه می بارد خون

هم نخواهم که ببارد، چو ببارد، چه کنم؟

می کشد هر دم از اندیشه خود خسرو را

یک دم اندیشه به خود می نگمارد، چه کنم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بی‌توجهی معشوق اشاره می‌کند و از درد و رنجی که ناشی از عشق اوست، گلایه می‌کند. او می‌گوید که با وجود همه تلاش‌هایش، معشوق هیچ توجهی به او ندارد و این مسأله باعث دل‌سردی و غم او شده است. شاعر به حس دل‌تنگی و ناامیدی می‌پردازد و ناتوانی خود را در برابر عشق نشان می‌دهد. او به مشکلاتی که عشقش به وجود آورده اشاره می‌کند و از معشوق خود می‌خواهد که کمی به او توجه کند، اما به نظر می‌رسد این خواسته‌ها برآورده نمی‌شوند. شاعری که به شدت از نگاه معشوقش آسیب دیده و در انتظار نگاه محبت‌آمیز اوست.