شمارهٔ ۱۳۶۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حال خود باز بر آیین دگر می بینم
باز کار دل خود زیر و زبر می بینم
مبرید از پی من رنج که من روز به روز
روزگار دل شوریده بتر می بینم
آن پسر نازکنان می رود اندر ره من
دلی افتاده در آن راهگذر می بینم
که تواند که مرا باز رهاند امروز؟
کیست آن فتنه که در پیش نظر می بینم؟
جان به تاباک برون می رود و می آید
خلق دانند که من عارض تر می بینم
هم به اقبال غمش جان به غمش خواهم داد
راه یک خنده از آن تنگ شکر می بینم
این نیم تشنه دیرینه فروپوش آن روی
شربتم سیر بده، زانکه خطر می بینم
آخر آن پای تو جایی به زمین می آید
من بر این دوش چرا منت سر می بینم؟
پیش آن زلف پریشان تو آید روزی
آنچه من زو همه شب تا به سحر می بینم
بیم خسرو ز فراق تو به رسوایی بود
آخرالامر همانست چو در می بینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف احساسات و نگرانیهای دل خود میپردازد. او از تغییر حال و دل شوری که دارد، سخن میگوید و از رنجهایی که به خاطر عشقش متحمل میشود، سخن میکُند. شاعر به منظر یک پسر نازکلاً اشاره میکند که در مسیر او قرار دارد و از دلی که به عشق او افتاده است، صحبت میکند. او همچنین در مورد احساسات متضاد خود، مانند عشق و غم، و جستجوی راهی برای ملاقات با معشوقش، ابراز نگرانی میکند. در نهایت، شاعر احساس میکند که سرنوشتش به عشق و فراق ختم میشود و این را به عنوان بخشی از تقدیر خود میپذیرد.