شمارهٔ ۱۳۶۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
می گذشتی و به سویت نگران می دیدم
زار میمُردم و در رفتن جان میدیدم
همچو دزدی که به کالای کسان می نگرد
جان به کف کرده در آن روی نهان می دیدم
از دل گمشده سر رشته همی جستم باز
گه به فتراک و گهی سوی عنان می دیدم
پرسش حال دل از طره او زهره نبود
گر چه از خون ته هر موی نشان می دیدم
او ز محرومی بخت بد من می خندید
من طمع بسته در آن شکل و دهان می دیدم
عاشقم، گر چه شود کشته غمی نیست، چه باک
گاه گاهی ست به جان گذران می دیدم
او شد از دیده من غایب و من هم زان سو
جان کنان می شدم و دیده کنان می دیدم
ای خوش آن شب که به یاد رخ تو می خفتم
در دلم بودی و در خواب همان می دیدم
هم ز اول اجل خویش همی دانستم
که دل و دیده به سویت نگران می دیدم
مردن خویش ز تو بود گمان خسرو را
شد یقین اینک هر آنچه بدگمان می دیدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر احساسات عمیق و دردناک عاشقانه را به تصویر میکشد. شاعر از نگران و غمگین بودن خود میگوید زمانی که محبوبش را میبیند، گویی که در حال مرگ است. او همچون دزدی که به کالای دیگران مینگرد، جانش را در خطر میبیند و همواره در جستجوی نشانههایی از محبوبش است. در حالی که او لبخند میزند و به محرومیت شاعر میخندد، شاعر همچنان به زیبایی و جذابیت او دل میبندد. شاعر از غم عشق و مرگ خود مطمئن است و در نهایت به این نتیجه میرسد که غم و اندوه او به خاطر این عشق است. این شعر تأکید بر عشق نافرجام و اندوهی است که در دل عاشق وجود دارد.