نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۸۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر شبی با گریه های خود خوشم

گر چه هست آن روغنی بر آتشم

مرگ شیرین شد مرا از عیش تلخ

زنده گردم، وه کزین شربت خوشم

گل ز باغ وصل نزدیکان برند

من چو سگ از دور با سنگی خوشم

ای که پابوسی، فغانم زن که من

زاهد کویم، ولی شاهدوشم

بس که جانم عاشق دشنام اوست

هر که را گوید، به سوی خود کشم

یک نفس بنشین که میرم پیش تو

تا نفس باقیست پنج و یا ششم

مور گر میرد نباشد خونبها

پی سپر کن زیر پای ابرشم

ز آه خسرو، جان من، ایمن مباش

کاسمان دوز است تیر تر کشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و رنج خود سخن می‌گوید و به ارتباطش با عشق و مرگ اشاره می‌کند. او به گریه‌هایش عادت کرده و مرگ را برای خود شیرین می‌داند. در عین حال، او حسرت دوری از یاران و نزدیکانش را دارد و خود را مانند سگی حس می‌کند که از دور با سنگی سرگرم است. شاعر به زاهدانی که از عشق و زیبایی غافل هستند انتقاد می‌کند و می‌گوید که عشق او را به سوی محبوبش می‌کشاند. او در پایان از خطرهایی که جانش را تهدید می‌کند سخن می‌گوید و به مظلومیت خود اشاره می‌کند.