شمارهٔ ۱۳۹۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
چون نارم آنکه فارغ زان آشنا گریزم
گه در فسون نشینم، گه در دعا گریزم
بوی کشندهٔ او خود همره صبا شد
خلق از سموم وادی، من از صبا گریزم
شمشیر بر کشیده عشق و مرا در آن کوی
پای خرد شکسته چون از بلا گریزم
هر جانور که باشد بگریزد از بلایی
من خود بلای خویشم، از خود کجا گریزم؟
خسرو، مگوی در کش پا از طواف کویش
کو نیست آن حریفی کز وی به پا گریزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق خود را در مورد عشق و دوری از معشوق بیان میکند. او میگوید که در تلاش است از آشنایی و عشق رهایی یابد، اما در عین حال نمیتواند از آن فرار کند. بوی معشوق او را به شدت جذب کرده و باعث میشود از دیگران بگریزد. عشق برای او همچون شمشیری برنده است و او با وجود شکستهایی که متحمل شده، باز هم نمیتواند از بلای عشق خودش فرار کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ کسی نمیتواند مانند معشوقش برای او حریفی باشد که بخواهد از او بگریزد.