شمارهٔ ۱۳۸۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ابر بهار باران، وین چشم خونفشان هم
بلبل به باغ نالان، عاشق به صد فغان هم
صحرا و بوستان خوش، وین جان زار مانده
ناسایدی به صحرا، در باغ و بوستان هم
باز آ که شهر بی تو تاریک و تیره باشد
در شهر بی تو نتوان، والله که در جهان هم
نامم نشانه ای شد در تهمت ملامت
ای کاشکی نبودی نام من و نشان هم
این است مردن من، ای خیره کش، که هستی
ز آب حیات خوشتر، وز عمر جاودان هم
خواهی به دیده بنشین، خواهی به سینه جا کن
سلطان هر دو ملکی، این زان تست و آن هم
گفتی « به حجت خط شد ملک من دل تو»
گر راست پرسی از من، جانان تویی و جان هم
صد منت از تو بر من کز دولت جمالت
بدنام شهر گشتم، رسوای مردمان هم
شد نرخ بنده خسرو از چشم تو نگاهی
گر این قدر نیرزد، بنده به رایگان هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، تبلور حالی از عشق و دلتنگی است که شاعر در آن به غم فراق معشوق و تاثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند. او به باران بهاری و زیباییهای طبیعت اشاره میکند، اما میگوید که بدون حضور معشوق، همهچیز ناگوار و تاریک به نظر میرسد. شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق میکشد سخن میگوید و حسرتی را بیان میکند که شاید ای کاش نامش در میان تهمتها و ملامتها نبود. او در نهایت از محبوبش میخواهد که به او توجه کند و از زیباییهایش قدردانی کند، چرا که عشقش باعث رسوایی و سختیاش در میان مردم شده است.