شمارهٔ ۱۳۹۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
رفتیم ما و دل به یکی سو گذاشتیم
جان خراب نیز همان سو گذاشتیم
ماییم و راه دوری و تا باز کی رسد؟
جان و دلی که بر سر آن کو گذاشتیم
بگذاشتیم روی عزیزی که سالها
عمر عزیز خویش بر آن رو گذاشتیم
آن بخت کو که در خم بازو کشیم باز
آن گردنی که از غم بازو گذاشتیم
آن دل که او ز ما سر مویی جدا نبود
آویخته به حلقه آن مو گذاشتیم
دل بوی وصل داشت، کنون رنگ خون گرفت
این رنگ از آن ما شد و آن بو گذاشتیم
هر بار گفته ای که ز پهلوی من برو
رفتیم اینک از تو و پهلو گذاشتیم
خویی که دل به صحبت یاران گرفته بود
بگسست سلک صحبت و آن خو گذاشتیم
زین پس وفا ز عمر نجوییم، خسروا
چون روی دوستان وفا جو گذاشتیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از جدایی و فراق صحبت میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به عزیزان و دوستانش بیان میکند. او اشاره میکند که در مسیر عشق و دوستی، جان و دلش را فدای آن کرده و لحظات دلنشین را بر روی یاد عزیزانش گذاشته است. شاعر از غم و رنجی که بر او گذشته میگوید و اشاره میکند که دیگر نمیتواند به وفا از دوستانش امید داشته باشد، چرا که خود را از آنها دور کرده است. در نهایت، سخن از جدایی و احساس خسرانی میکند که از دست دادن دوستیهایش به او القا میکند.