شمارهٔ ۱۴۰۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عمرم گذشت و روی تو دیدن نیافتم
طاقت رسید و با تو رسیدن نیافتم
گفتم «رخت ببینم و میرم به پیش تو»
هم در هوس بمردم و دیدن نیافتم
گفتی به خون من سخنی، هم خوشم، ولیک
چه سود کز لب تو شنیدن یافتم
دی با درخت گل به چمن همنشین شدم
خود باغبان در آمد و چیدن نیافتم
بر دوست خواستم که نویسم حکایتی
از آب دیده دست کشیدن نیافتم
مرغم کز آشیان سلامت جدا شدم
ماندم ز آشیان و پریدن نیافتم
شد جان خسرو آب که از ساغر امید
یک شربت مراد چشیدن نیافتم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از ناکامی خود در دیدن معشوق و دستیابی به عشق و آرزوهایش سخن میگوید. او مدت زیادی را بیحاصل گذرانده و حتی برای ملاقات با معشوق تلاش کرده، اما موفق نشده است. صحبت از دلشکستگی و حسرت بر عدم رسیدن به معشوق و لذت از عشق نیز در این ابیات نمایان است. شاعر به تصاویر مختلفی از انتظار و ناامیدی اشاره میکند، از جمله نشستن در کنار گلها و همچنین یادآوری کوشش برای نوشتن حکایتی، اما در نهایت همچنان دست خالی میماند. در انتها، او از حسرت و عدم دستیابی به آرزوهایش ابراز درد و اندوه میکند.