نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دیده، پای شو که بر یار می روم

در جلوه گاه آن بت عیار می روم

راهش ز رفتن مژه پر خار کرده اند

من باز دیده کرده بر آن خار می روم

ای خارخار هجر ز دل دور شو که من

بهر نظاره گل رخسار می روم

گر سر زند رقیب کسی را، بر او چه باک؟

من سر زده خود از پی این کار می روم

ای باد، پیش از آن تو برو، پرده زان جمال

بر کن که من به دیدن دیدار می روم

گو زلف را کمند مکن کز میان تو

من خود به تار موی گرفتار می روم

من خسروم که زاغ سیه گشتم از فراق

بلبل کنون شوم که به گلزار می روم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و آرزوی دیدار معشوق سخن می‌گوید. او به چشمش خطاب می‌کند که با شجاعت به سوی یار برود، اگرچه راهی دشوار و پرخاری پیش رو دارد. شاعر از درد هجر و فاصله می‌نالد و به باد سفارش می‌کند که پرده‌ها را کنار بزند تا معشوق را بهتر ببیند. او تأکید می‌کند که حتی اگر رقیبی هم در کار باشد، از پی عشق خود عقب‌نشینی نخواهد کرد. در نهایت، شاعر به تعبیر احساساتش می‌پردازد و از دلتنگی به گلزار عشق می‌رسد.