شمارهٔ ۱۴۲۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
اگر ز من بروی، تاب دوری تو ندارم
اگر نماییم آن روی، نیز تاب ندارم
همی خورم ز تو صد خار غم، همین برم آرد
چو کار خویش به دنبال بخت تیره گذارم
مباد هیچ زوالت، چو زیر پا کنی آن خط
که خال خویش به خار رهت به گریه نگارم
دو لب به گریه بشویم، چو خاک پای تو بوسم
مگیر چشم، اگر آب دیده پاک ندارم
به زنده داشتن شب بمرد خسرو مسکین
زهی جفا که من این عمر در حساب نیارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری از یک عاشق است که عمیقاً از دوری محبوب خود رنج میبرد. او میگوید اگر محبوبش از او دور شود، توانایی تحمل دوریاش را ندارد و حتی با دیدن چهرهی محبوبش نیز تاب ندارد. شاعر به غم و درد ناشی از جدایی اشاره میکند و میگوید که همچون خارهای دردناک، غم او را آزار میدهد. او از محبوبش میخواهد که هرگز او را نادیده نگیرد و به یاد خال خود به گریه میافتد. او همچنین به حسرت عمرش اشاره میکند و میگوید که در زندگیاش هیچگاه به اندازه کافی به عشق و محبوبش بهای لازم را نداده است. در کل، این شعر حاکی از عشق عمیق و اندوه ناشی از جدایی است.