نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)

دلم ز دست تو خون شد، ندانم این به که گویم؟

علاج خود ز که سازم، دوای دل ز که جویم؟

بریخت اشک من آن را که پاره گشت دروغم

برفت آب من آن را که رخنه گشت سبویم

از این دو دیده پر آب من که ریخته بادا

چه آب ریختگی ها که آمده ست به رویم

رهی به کوی تو جویم که گویمت سخن خود

تو سوی خود ندهی ره، ندانم این به که گویم؟

تویی چو چشمه آب حیات و من به تو تشنه

نخورده شربتی، آخر چگونه دست بشویم؟

میار طره فراهم، فرو گذار که بر من

کند هر آنچه بیاید، چو می بیاید از اویم

تن چو موی مرا بگسل و بسوز در آتش

که پی گسست در آمد غمت به شخص چو مویم

تبسمی که تو آنجا نه دلبری، گل باغی

نوازشی که من اینجا، نه خسروم، سگ کویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر ناله‌ای از دلبر جدایی‌طلب است که شاعر از درد و رنج ناشی از عشق و فقدان می‌گوید. او از غم و اشک‌هایی که به خاطر دوری محبوبش ریخته، سخن می‌گوید و در جستجوی راهی برای بیان احساساتش است. شاعر تشبیه‌هایی زیبا به کار می‌برد، از جمله اینکه محبوبش مانند چشمه حیات است و او در پی نوشیدن از آن. همچنین، او به حس عطش و نیاز به معشوق اشاره کرده و از سوزش دل و جانش می‌گوید. در نهایت، شاعر به مخاطب می‌گوید که هیچ نوازش و تبسمی، مانند محبتی که او از محبوبش می‌خواهد، نخواهد یافت.