شمارهٔ ۱۴۴۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کجات جویم و گر جویمت، کجا یابم؟
غمم که داند و هم درد خود که را یابم؟
حدیث من همه جا و مرا شنیدن کشت
کجا روم که خلاصی از این بلا یابم؟
نه مستجاب دعایی ست بت پرستان را
که پای بوس بتی چون تو از دعا یابم
در آن زمان که ز هجرت به مردن آید کار
ترا که مایه عمر منی، کجا یابم؟
یکی بیا و بر این سینه پای نه نفسی
مگر که درد دل خویش را دوا یابم
به خاک پات که ماخاک گشته برنکنیم
شبیت از این سر مدبر به زیر پا یابم
ز باد چند زید آدمی بیچاره
که من زیم ز نسیم تو، گر صبا یابم
خوشم به خون خود، ار تو گهی به تربت من
زیارت آیی و این پایه خونبها یابم
چه کم شود ز تو، ای پادشاه کشور حسن؟
که یک نظر ز تو بر خسرو گدا یابم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی محبوب خود پرداخته و از غم و درد فراق او سخن میگوید. او متوجه میشود که کسی نمیتواند درد او را بفهمد و همواره در تلاش است تا راهی برای رهایی از این غم پیدا کند. او در این journey از دعا کردن برای محبوبش ناامید است و تنها امیدش این است که او را پیدا کند. شاعر از محبوب میخواهد که با یک نفس به او آرامش بخشد و اشاره میکند که حتی اگر در خاک پای محبوبش قرار گیرد، برایش ارزشمند است. در نهایت، او به زیبایی محبوب و اهمیت یک نگاه از سوی او اشاره میکند و این خواسته را مطرح میکند که از طرف محبوب، حتی یک نظر بتواند دریافت کند.