شمارهٔ ۱۴۵۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
توانم از همه خوبان نظر بگردانم
مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم
خوش آن زمان که به بویش نهفته می نگرم
چو سوی من نگرد، پس نظر بگردانم
مرا به بند مؤذن زبون کند هر روز
چنانکه آب در این چشم تر بگردانم
چنان ز دست تو مسکین شدم که خوبان را
اگر به راه ببینم، گذر بگردانم
کمر چه بندی، بگذار تا به گرد میانت
دو دست خویش به جای کمر بگردانم
توانم این که مگس از شکر برانم، لیک
ز دل مگس به چسان از شکر بگردانم
ز رشک سوخته شد، خسرو، ار بود دستم
ز زلف تو ره باد سحر بگردانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از قدرت خود برای دور کردن نگاهها و جذابیتهای دیگران سخن میگوید. او در عین حال به زیباییها و محبوبیت فرد خاصی اشاره میکند که نمیتواند از آن چشمپوشی کند. شاعر احساس میکند که تحت تاثیر عشق و جذابیت این شخص، نسبت به دیگران بیتوجه شده و نمیتواند به خوبیهای آنها توجهی کند. او در نهایت ابراز میکند که حتی اگر بتواند شرایط را تغییر دهد، از لحاظ عاطفی گرفتار این عشق شده است و نمیتواند به سادهگی از آن دل بکند.