شمارهٔ ۱۴۴۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کدام سوی روم کز فراق امان یابم؟
کدام تیره شب هجر را کران یابم؟
ز تند باد فراقم بریخت برگ وجود
کجاست بویی از آن بوستان که جان یابم؟
زبان نماند ز پرسش هنوز نتوان زیست
اگر بیافتنش را کسی زبان یابم
به هجر چند کنم جان، بمیرم ار یک بار
خلاص یابم، بل عمر جاودان یابم
به جان ستاند، اگر باد گردی آرد ازو
که کیمیای سعادت ز رایگان یابم
ز آفتاب جمالش بسوختم، یارب
کجا روم که از این روز بد امان یابم؟
ستاره سوخته می آید از دلم درهم
چو طالع این بود، آن ماه را چسان یابم؟
چو جان دهم من از آن سو بر، ای صبا، خاکم
مگر ز گم شدن خویشتن نشان یابم
به خواب داد مرا خسرو از لبت شکری
مگر که بوسه بدین گونه زان دهان یابم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شاعر در این ابیات به شدت دلتنگ و در جستجوی محبوب خود است. او از حریم فراق و هجر میگوید و به دنبال جایی است که بتواند از این درد و رنج رهایی یابد. او در تلاش است تا بوی خوش محبوبش را بیابد و به خاطر جدایی از او احساس ناامیدی و افسردگی میکند. شاعر به تندباد فراق که وجودش را میخشکاند اشاره میکند و از ناتوانی در پرسش درباره محبوبش صحبت میکند. او آرزو دارد یک بار دیگر به وصال محبوب برسد و به زندگی جاودانهای دست یابد. در نهایت، او به یاد بوسهای از محبوبش میافتد و امیدوار است دوباره از آن لذت ببرد.