نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به دیده ای که ترا دیده ام نمی یارم

کزان نظر به سوی دیگری به بار آرم

چه وقت بود که افتاد به تو آم سر و کار

که کار سر شد و در سر نمی شود کارم

کجا روم، چه کنم کز تو هر کجا که روم

کمند گیسوی تو می کند گرفتارم

کنون که پیش رخت همچو زلف می پیچم

فرو گذاشت مکن این چنین به یک بارم

مخسپ ایمن از آهی که می زنم هر شب

که فتنه بار توام تا به روز بیدارم

مرا به هر سختی از زبان غمزه مسوز

به دست خویش بزن تیغ، اگر گنه کارم

به پیش روی تو از بیم آنکه کشته شوم

چو شمع سوختم و دم زدن نمی یارم

فتاده بر در تو خسرو و ندانستی

که اوفتاده خود را فرود نگذارم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از دوری و جدایی صحبت می‌کند. او به محبوبش می‌گوید که نمی‌تواند از یاد او بگذرد و هر جا که برود، در دام عشق او گرفتار است. شاعر از رنج و آه‌های شبانه‌اش می‌گوید و از محبوب می‌خواهد که او را به حال خود بگذارد. همچنین ابراز می‌کند که باوجود تمام مشکلات، نمی‌تواند از عشق روی گردان شود و در نهایت به حسرت و نکبت خود در برابر محبوب اشاره می‌کند.