نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۶۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر شب از شوق جامه پاره کنم

عاشق عاشقم، چه چاره کنم

گر برآید مه از گریبانش

دامن از گریه پر ستاره کنم

از درونم برون نخواهد رفت

گر چه صد جای سینه پاره کنم

خون شد این دل، نگر ز بهر جفات

دل دیگر ز سنگ خاره کنم

جرعه ای گر بیابم از لب تو

صوفیان را شراب خواره کنم

چند گویی که صبر کن در هجر

گر توانم هزار باره کنم

من همی میرم و تو آب حیات

چون توانم ز تو کناره کنم

تو کنی جور بر دل خسرو

من چو بیگانگان نظاره کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و شوق شدید خود به معشوق سخن می‌گوید. او شب‌ها به خاطر این عشق جامه‌اش را پاره می‌کند و از درد جدایی رنج می‌برد. شاعر با توصیفاتی عاشقانه از زیبایی معشوق و احساساتی چون گریه و دل‌تنگی یاد می‌کند. او به قدرت عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که گرچه درد و رنج دارد، نمی‌تواند از این عشق دور شود. در نهایت، او احساس می‌کند که معشوقش همچون آب حیات است و نمی‌تواند از او جدا شود، حتی اگر معشوق به او ظلم کند.