نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۷۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

این تویی تا به خواب می‌بینم

یا به شب آفتاب می‌بینم

در دل خویشتن خیال لبت

نمکی بر کباب می‌بینم

یک شب از خویشتن مکن دورم

که ز هجران عذاب می‌بینم

راز دل چون نهان کنم از اشک

همه بر روی آب می‌بینم

با که گویم غم تو، کز غم تو

همه عالم خراب می‌بینم

مگر امروز کز پس عمری

نرگست را به خواب می‌بینم

جان خسرو، مرو، شتاب مکن

عمر خود در شتاب می‌بینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره دوری و عشق سخن می‌گوید. شاعر در خواب و خیال خود معشوقش را می‌بیند و حسرت و درد فراق او را تجربه می‌کند. او از عذاب دوری شکایت دارد و می‌گوید که راز دلش را نمی‌تواند پنهان کند، زیرا همه‌چیز را در آب، همانند اشک، می‌بیند. در نهایت، او به شدت به یاد معشوقش بوده و از عمر کوتاه خود و سرعت گذر زمان نگران است.