نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم

زان شوخ جفا دیدم، هر چند وفا کردم

یارب، چه شد آن پر فن، دل را که ستد از من

من هوش که را دادم، من صبر کجا کردم؟

مطرب غزلی تر زد، درد کهنم نو شد

معذور بدم، جانا، گر جامه قبا کردم

یک چند ز هر سودا باز آمده بود این دل

ناگاه ترا دیدم، بر خویش بلا کردم

دی روی نکویت را اندک ترکی دیدم

لیک از پی چشم بد بسیار دعا کردم

گفتم که «مگر چندی ایمن زیم از غمها»

دل دور نشد از تو، هر چند جدا کردم

بر هر صنمی رفتم، در هر پسری دیدم

ننشست کسی در دل چندانش که جا کردم

تا بار دگر خسرو دل بر پسران ننهد

در کشمکش عشقت نیکوش سزا کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و مشکلات ناشی از آن است. شاعر به یاری که به او وفا نکرده و به او جفا کرده، اشاره می‌کند و از دردهای ناشی از این عشق غمگین است. او از دست دادن هوش و صبرش در پی این عشق می‌گوید و از حسرت زمانی که دلش را به کسی داده، ابراز نگرانی می‌کند. شاعر از زیبایی‌هایی که در چهره معشوق دیده، یاد می‌کند ولی در عین حال، دعاهایی برای حفظ خود از چشم‌بدی و غم‌ها انجام می‌دهد. در نهایت، او به این نتیجه می‌رسد که عشق همواره دشوار و پر از چالش است و در پی آن است که تجربه‌های عاشقانه‌اش را مرور کند.