نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زین پس سر آن نیست که من زهد فروشم

ساقی، قدحی ده که به روی تو بنوشم

جایی که نیرزد به جوی دین درستم

این توبه صد جای شکسته چه فروشم؟

بس پیر خرابات که دیدم به شفاعت

تا باز گشادند در میکده دوشم

اکنون که سرم شد به در میکده پامال

چون بیم دهد محتسب از مالش گوشم؟

بوده ست ز هوش و دلم اندیشه تیمار

المنت لله که نه دل ماند نه هوشم

رفت آن که مصلا به کتف داشتم، اکنون

بازیچه گه مغ بچگان شد سر و دوشم

پوشیده بسی خدمت بت کردم و زین پس

زنار هوس می کندم، از تو چه پوشم؟

چون باز نیامد ز بت و بتکده خسرو

اصلاح مزاج سگ دیوانه چه کوشم؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از ریا و زهد نمایشی فاصله می‌گیرد و به میخانه و لذت‌های دنیوی روی می‌آورد. او به خاطر تجربیاتش در زندگی و مشاهده‌هایش از پیران خرابات به این نتیجه می‌رسد که توبه‌های شکسته‌اش را نمی‌تواند بفروشد و به دین دروغین و غیرعملی نمی‌پردازد. شاعر به صراحت می‌گوید که دیگر نه دل و نه هوش برای تحمل زهد و دین‌داری ندارد و به تباهی و بی‌معنایی اشیاء، مانند تن‌هایی که قبلاً مقدس بودند، اذعان می‌کند. او هم‌چنین به عشق و وابستگی‌اش به "بت" (نشانه آرزو و معشوقه) اشاره می‌کند و از خود می‌پرسد که چطور می‌تواند این احساسات را پنهان کند، در حالی که دیگر امیدی به تغییر ندارد. در نهایت، احساس ناامیدی و فقدان را در مقابل سعی برای تغییر و اصلاح خودش نشان می‌دهد.