نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مرا بین کاندرین حالت سر و سامان نمی خواهم

نهانی خنده ای هم زان لب و دندان نمی خواهم

به غمزه زاهدان را کش، به ناوک مصلحان را زن

که من خون پلید خود بر آن دامان نمی خواهم

سر لبهات گردم، سبزه شان آغاز شد آن گه

وگر زین بگذرد، من زیستن چندان نمی خواهم

ز مستیت ببین چندین زیان صبر و دل دارم

مگر یک سود کان دم بوسه را فرمان نمی خواهم

به رویت آرزومندم، مدار از من دریغ آخر

که بت می جویم، ای کافر، ز تو ایمان نمی خواهم

مرا کش، ای نکوخواه و دعای بد مکن او را

که من این راز دل می خواهم و از جان نمی خواهم

طبیبا، درد عشق است این و خوش می آیدم مردن

رها کن درد من بامن که من خود جان نمی خواهم

برو، ای عهد مستوری، درآ، ای دور بدنامی

که من دیوانه عشقم، سر و سامان نمی خواهم

چو کار از زر برآید، کیمیا می خواهم، ای گردون

بده، سهل است این، خاک در سلطان نمی خواهم

جلال دین و دنیا شاه پرور، زآنک می خواهم

به دولت عمر او، وان عمر را پایان نمی خواهم

ز دست بیدلی خسرو به جان آمد، اگر بخشی

دلی می خواهم از تو، لیک آبادان نمی خواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و درگیری‌های درونی شخصی است که از عشق و درد ناشی از آن صحبت می‌کند. شاعر می‌گوید که از زندگی سر و سامان و خوشی نمی‌خواهد و تنها به دنبال عشق و عمیق‌ترین احساسات است. او به تصویر کشیدن لذت‌های زودگذر و سطحی اعتنا نمی‌کند و به دنبال درد عشق و ارتباط واقعی است. همچنین، او به زاهدان و مصلحان کنایه می‌زند و نشان می‌دهد که از آنان انتظار نجات و آرامش ندارد. در نهایت، او در جستجوی معنا و اصالت در عشق است و می‌خواهد هر چیزی را که به این هدف کمک نکند کنار بگذارد.