نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۹۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون دولت آن نیست که پهلوی تو باشم

کم زان که فتاده به سر کوی تو باشم

کشتن چو ترا خوی شد، اکنون من و این درد

یک روز مگر راتبه خوی تو باشم

هر صبح به قبله همه خلق و من بدکیش

افتاده در اندیشه ابروی تو باشم

روز از هوس قد تو گشتم به چمنها

شب نیز در اندیشه گیسوی تو باشم

خورشید برآید، خبرم نبود و مه نیز

بس گر دل پر خون به غم روی تو باشم

بنواز به یک ناوکم، ای ترک، که باری

من نیز طفیلی خور آهوی تو باشم

آن دم که تو در کشتن من دست برآری

خلقی همه سوی من و من سوی تو باشم

نآیم به در از منت دشنام تو هرگز

با آن که همه عمر دعاگوی تو باشم

این است بهار دل خسرو که چو غنچه

صد پاره جگر از هوس روی تو باشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و اندوه شاعر پرداخته است. شاعر از دوری محبوب خود می‌نالد و در بند آرزوها و هوس‌هایش نسبت به او به سر می‌برد. او به تشبیهاتی اشاره می‌کند که نشان‌دهنده‌ی اشتیاق و وابستگی شدیدش به معشوق است، به طوری که حتی در دعاها و فکرهایش نیز تنها به یاد محبوب است. همچنین، او به کشته شدن به عشق می‌اندیشد و به نوعی خود را طفیلی عشق او می‌داند. در نهایت، شاعر به صورت کلی از درد و رنجی که به خاطر عشق به محبوبش متحمل می‌شود سخن می‌گوید.