شمارهٔ ۱۵۰۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
همی رفتی و می گفتند اندر حسن فردست این
بت خانه نشین است این، نه ماه خانه گردست این
نگویم چشم و غمزه ست این که بهر جان من داری
که پیکان شکار است آن و شمشیر نبردست این
لبت گه گه بخندیدی به روی زعفران رنگم
چه شد آخر نه اکنون هم همان رخسار زردست این؟
خوشم با آب چشم خویش تا گفتی که «غم می خور»
و لیکن هم تو می دانی که ناخوش آبخوردست این
مرا دردی ست اندر جان که هم با جان رود بیرون
دگر درد آنکه همدردی نیابم، وه چه در دست این
هر آن خاکی که می ریزد به شرط از دیده بپذیرم
ولی شرطی که گویندم که از کوی تو گر دست این
به شوخی می زنی سنگم، گل است این بر رخ عاشق
گل مردان مزن بر روی خسرو، چونکه مردست این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ عشق و دردهایی است که از جدایی و فراق ایجاد میشود. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که او به خاطر زیباییاش از دیگران متمایز است، اما این زیبایی باعث آزار او شده است. شاعر دربارهٔ خندهها و غمهای معشوق صحبت میکند و بیان میکند که چقدر برای او دلتنگ است. او از دردی میگوید که جان او را میآزارد و همچنین از نداشتن همدردی و یاری در این غمها شکایت کرده است. در نهایت، شاعر به این موضوع اشاره میکند که حتی اگر دیگران به او سنگ بزنند، همچنان عشق او را گلی زیبا میداند و نباید او را آسیب پذیر تلقی کنند.