نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۰۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بهار آمد، ولی سرو گلستان چون توان کردن

که بی یاران خود، حیف است گشت بوستان کردن؟

گسسته سلک صحبت دوستانم باز و من زنده

بدین خواری نه از راهست یاد دوستان کردن

مرا گویی «فراموشش کن و آزاد شو از غم »

مسلمانان، چنین رویی فرامش چون توان کردن؟

بگویند آن مسافر را که صد پاره شده جانش

کم از یک نامه ای کز وی توان پیوند جان کردن؟

به فتراک تو دل بندم، مرا چون نیست آن پنجه

که بتواند ترا دست شفاعت در عنان کردن

کجااند آن همه مرغان که رفتند از چمن، یارب؟

ندانستند، پندارید، یاد آشیان کردن

بیا تا شکر غم گوییم، خسرو بعد از این، چو ما

ندانستیم در ایام شادی شکر آن کردن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر از آمدن بهار صحبت می‌کند، اما به این نکته اشاره می‌کند که بدون یارانش، زیبایی‌های گلستان هیچ معنی ندارد. او احساس تنهایی و ناامیدی می‌کند و اینکه فراموش کردن دوستانش برایش غیرممکن است. همچنین به غم و اندوهی که از جدایی دارد اشاره می‌کند و به نوعی از فراق دوستانش به شدت رنج می‌برد. شاعر با یادآوری خاطرات شیرین، دعوت به شادی و قدردانی از لحظات خوب می‌کند و می‌گوید که شکرگزاری در زمان‌های خوشی هم باید انجام شود.