شمارهٔ ۱۵۴۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خواهی دلا، فردوس جان، رخسار جانان را ببین
ور بایدت سرو روان، آن میر خوبان را ببین
ای دل، که هستی بی قرار، از بهر روی آن سوار
ار جانت می آید به کار، آن شکل جولان را ببین
ای بت پرست هند و چین، کز یاد بت بوسی زمین
چندین چه گویی بت چنین، آن یک مسلمان را ببین
گم کرد، جانا، بر درت، هم جان و هم دل چاکرت
در گیسوی غدر آورت، این را بجو، آن را ببیبن
دیشب که می رفتی چو مه، می گفت با من دل به ره
«گر جان ندیدی هیچ گه، اینجا بیا، جان را ببین »
دارم ز تو داغ کهن، ور نیست باور این سخن
پیدا دل من پاره کن، وان داغ پنهان را ببین
بخرام همچون عاقلان، از بهر جان غافلان
در هم ز آه بیدلان، زلف پریشان را ببین
ای چون پری در دلبری، در حسن خود گشته بری
خواهی سلیمان بنگری، بر تخت سلطان را ببین
می گوی هر دم، خسروا، سلطان مبارک را دعا
ور راست خواهی قبله را، آن قطب دوران را ببین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییها و جذابیتهای عشق و محبت اشاره دارد. شاعر از طرف دل و جان سخن میگوید و از زیباییهای معشوق خود و نیز زیباییهای الهی یاد میکند. در هر بیت، شاعر به تجلیات محبت و عشق اشاره میکند و از دلدادگی و شیدایی خود نسبت به محبوب میگوید. او به زیباییهای ظاهری و باطنی محبوب اشاره میکند و همچنین حسرت و دلتنگیاش را نسبت به آنها بیان میکند. در نهایت، شاعر با نگاهی به تجلیات عشق و محبوبیت، خواستار دیدن زیباییها و جلال محبوب میشود.