شمارهٔ ۱۵۵۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
باش تا مشکت ز برگ یاسمین آید برون
بینی از تن چند جان نازنین آید برون
تیر زهر آلود چشمت قصد جانم می کند
همچو زنبوری که ناگه از کمین آید برون
مانده در زیر زمین خورشید، آخر رخ بپوش
تا مگر خورشید از زیر زمین آید برون
چون به پشت زین نشینی، گر ندیدستی ببین
کز میان بید سر در آستین آید برون
گر لب چون انگبینت را به دندان برکنم
خون از او بیرون نیاید، انگبین آید برون
زهره من بس که از دست جفاهایت نشد
خون همی از چشمه چشم انگبین آید برون
نقش تو بر دیده خسرو نشست از انتظار
گر نیایی، چشم من با همنشین آید برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. شاعر به زیبایی و دلنشینی معشوق اشاره میکند و بیان میکند که چطور عشق او وجودش را تحت تأثیر قرار داده است. او اشاره میکند که چشمان معشوق مانند تیر زهرآلودی بر جان او حمله میکنند و این مسأله باعث رنج و عذابش شده است. شاعر از پنهان شدن خورشید و آرزوی تابش آن سخن میگوید و امیدوار است که زیبایی و عشق دوباره به زندگیاش برگردد. همچنین او از این میگوید که با بردن لبان معشوق به دندان، انتظار دارد عشقش جریان یابد. در نهایت، شاعر ابراز میکند که حیات و روحش به شدت تحت تأثیر معشوق و انتظاری است که از او دارد.