شمارهٔ ۱۵۵۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
صبح دولت می دمد یا خود رخ جانانست این
بوی گل می آید این یا بوی آن بستانست این
دیدم از خنده نمک ریزانش، گفتم «برکه باز»
هم به خنده گفت «بهر سینه بریانست این »
ز آب چشم من گیاه مهر می روید مدام
بنگر، ای نامهربان، تا چه عجب بارانست این
جانم از هجران برون رفته ست و می بینم ترا
دل گواهی می دهد با من که اینک آنست این
هر که دید آن صفحه رخسار، خواند الحمد و گفت
الله الله آیتی از رحمت یزدانست این
رکن حق والای دین کاختر به تعظیم تمام
پاش می بوسد گهی، دستوری سلطانست این
دی رسیده ارغنون عشرت شادی به دست
داد خسرو را که خدمتگار خسرو خانست این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف جمال محبوب و احساسات شاعر نسبت به او میپردازد. شاعر با بیان اینکه صبح فراموشنشدنی است و بویی خوش از گلها در فضا پیچیده، به زیبایی و شگفتیهای عشق اشاره میکند. او با خنده محبوبش گفتگو میکند و از عشق و هجران خود سخن میگوید. در ادامه، شاعر به حال عذابی که از فراق محبوبش میکشد و عواطفی که در دل دارد، اشاره دارد. او همچنین به شکوه و عظمت عشق خداوند پرداخته و تأکید میکند که راه حق و دین را باید با احترام دنبال کرد. نهایتاً، شعر به خوشی و شادی ناشی از عشق ختم میشود.