شمارهٔ ۱۵۵۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دوش سرمست آن نگار نازنین آمد برون
همچو طاووسی که از خلد برین آمد برون
قامت زیبا و رویی چون بهار آراسته
راستی گویی که سرو راستین آمد برون
او میان مطلق ندارد، این که می بینیم چیست؟
تار مویی کز دو زلف عنبرین آمد برون
نازنینا، تا میان خویش بنمایی مرا
ز انتظام دیده باریک بین آمد برون
چون سخن می گویی، از روی تو می گوید سخن
صورتی کز خامه نقاش چین آمد برون
تا بدید انگشترین لعل تو، خسرو، پدید
دیده را آب از لب انگشترین آمد برون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت یوه نگار نازنین میپردازد که همچون طاووسی زیبا از باغی بهشتی خارج شده است. شاعر با توصیف قامت و چهرهی او، او را به شکاف بهار و سرو راستین تشبیه میکند. همچنین، بیان میکند که زیبایی او فراتر از آن چیزی است که ما میبینیم و حتی تار موی او نیز خود زیبایی خاصی دارد. شاعر خواستار این است که معشوقش او را درون خود ببیند و اشاره میکند که زیبایی چهرهاش در کلامش نیز منعکس است. به خصوص، ذکر شده است که دیدن انگشتر لعل او نیز باعث شگفتی و زیبایی بیشتر میشود.