شمارهٔ ۱۵۶۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقان را گه گهی از رخ نوایی تازه کن
خستگان را گه گه از پاسخ جفایی تازه کن
غمزه را آشفته ساز و خون ما بر خاک ریز
خنده را بر لب گمار و خون بهایی تازه کن
بوسه دزدیده خواهم، گر نه بدهی ظاهرا
وعده پوشیده ده، لب را گوایی تازه کن
لعل تو درمان جان است و لبم را دردمند
دردمند خویش را، آخر دوایی تازه کن
بی وفایی را دهان بربسته ای، بگشا دهان
یا ز ما خون ریز یا با ما وفایی تازه کن
صبحدم بویی ز زلف خود سوی خسرو فرست
ملک افریدون و خاقان بر گدایی تازه کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و احساسات عاشقانه اشاره دارد و درخواستهای عاشقانهای را مطرح میکند. شاعر از معشوق میخواهد که با نواها و رفتارهای تازه، دل عاشقان را شاد کند و به خستگان پاسخی گرم و دلنشین بدهد. او از غمزهها و لبخندها سخن میگوید که میتواند جان عاشق را بهبود بخشد. همچنین، شاعر به وفای معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که یا به عشق پاسخ مثبت دهد یا اگر این امکان نیست، حداقل بر درد و رنج او بیفزاید. در پایان، او از معشوق میخواهد که بویی از زلف خود به سوی محبوبش بفرستد و بر گدایی محبت خود بیفزاید.