نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶۳ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ناز در چشم و کرشمه در سر ابرو مکن

ور کنی خیر و بلا، باری نظر هر سو مکن

باز می داری ز کشتن نرگس بدمست را

این فسون گیرا نمی آید، بر آن جادو مکن

بوسه ای دادی و کشتی، وه که دیگر گاه گاه

درد عاشق را به درمان می کنی، بد خو مکن

تیغ بر وی زن که پیشت لاف آزادی زند

ما گرفتاریم، تندی بر سر ابرو مکن

درد دل می گویم و با آنکه خوی نازکت

گر دل اینجانیست، باری سوی دیگر رو مکن

تشنه خون مسلمان است چشم کافرت

گر مسلمانی تو کافر، گفت آن هندو مکن

پرده عشاق تو صد پاره خواهد شد چو گل

باده را گستاخ با آن زلف عنبر بو مکن

من که از جان دست شستم، دادن پندم چه سود؟

ای طبیب، ار هشیاری، مرده را دارو مکن

ای که چون خسرو گرفتار هوای دل نه ای

عافیت خواهی، نظر اندر رخ نیکو مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با ناز و زیبایی معشوقه‌اش گله‌مند است و از او می‌خواهد که با کرشمه و طنازی خود، دل عاشقان را بیشتر نرنجاند. شاعر همچنین از او می‌خواهد که به جای آسیب زدن، محبت ورزد و درد عشق را تسکین دهد. او نقدی بر تیغ و تندی معشوقه دارد که مانند آزادی‌طلبی در حال عمل است. در نهایت، شاعر به معشوقه‌اش یادآوری می‌کند که در حالی که او خود در عذاب است، جریحه‌دار کردن دل عاشقان و تداوم این رفتارها نادرست است. با اشاره به خطرات عشق و تبعات آن، شاعر خواهان عادــت و محبت واقعی از سوی معشوقه‌اش است.