نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

عمر برفت و نرفت عشق ز سودای من

ترک جوانان نگفت این دل شیدای من

بسته به جانم کمر پیش بتان چون کنم

خاصیت این می دهد طالع جوزای من

تا به خرابات عشق دامنم آلوده گشت

بر سر بازار عشق پیش نشد پای من

پختن سودای وصل، جان و دلم را بسوخت

چون نگرم، خام بود، این همه سودای من

آینه گر روی تست، آه دل، ای آه دل

علت اگر عشق تست، وای من، ای وای من

تو به قتال منی، من به تماشای تو

بهتر از این خود نبود هیچ تمنای من

تا تو به چشم آمدی از پس این، هیچ گه

در رخ خوبان ندید چشم گهرزای من

بیش نیامد مرا شکل گلی پیش چشم

بیش خسی نگذرد بر لب دریای من

قصه باران اشک بیش نگویم، ازآنک

در خور گوش تو نیست لؤلؤی لالای من

بهر چه می‌داری‌ام، بنده اگر کشتنی ست

رنجه کن آن تیغ را بهر تقاضای من

خسرو بیدل ز شوق بر در تو خاک شد

هیچ نگفتی «کجاست عاشق تنهای من؟»

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و درد عاطفی شاعر است. او از دست رفتن عمر و عدم جدایی عشق صحبت می‌کند و بیان می‌کند که حتی با گذشت زمان عشق در دلش باقی مانده است. شاعر نمی‌تواند ارتباطی با معشوق خود برقرار کند و از سوختن دلش به خاطر آرزوهای ناواقعی می‌گوید. او به زیبایی معشوق اشاره کرده و بر این نکته تأکید دارد که هیچ آرزویی بهتر از دیدن معشوق نیست. همچنین، او از احساسات و اشک‌هایی که در دل دارد صحبت کرده و از معشوق درخواست می‌کند که از او رنجش به دل نگیرد و معشوق را به جایگاه خود در دلش می‌کشد. در نهایت، شاعر به تنهایی و شوقی که نسبت به معشوق دارد اشاره می‌کند.