نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۷۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

تا چند کوشی آخر در خون بی‌گناهان‌؟

آهسته‌تر زمانی، ای میر‌ِ کج‌کلاهان

چندان که بینم آن رو، چشمم نمی‌شود پر

چون دیدن گدایان بر خوان پادشاهان

بی‌تو دو دیده چون نیست از هیچ گریه فارغ

من داد خود نیابم هرگز از این گواهان

من چشم باز کردم، خاک در تو دیدم

چون کوری‌ام نیاید از سرمهٔ سپاهان‌؟

غوغاست پیش رویت از عاشقان که باشد

بازار بردگان را گرمی به چاشت‌گاهان

عشاق رو سیه را لازم بود ملامت

چون لعنت ملایک بر نامه گناهان

خسرو به زلف و خالش اندوه خود چه گویی؟

دانی که غم نیاید اندر دل سیاهان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد ناشی از دوری معشوق می‌پردازد. شاعر از غم و رنج خود می‌گوید، که در دنیای پر از فساد و بی‌عدالتی غرق شده است. او به چشم‌های معشوق و تأثیر آن‌ها بر دل خود اشاره می‌کند و بیان می‌کند که بدون وجود او، حتی اشک‌ها نیز بی‌فایده هستند. شاعر به حسرت عشق و تنهایی خود اشاره می‌کند و از حال عاشقان دیگر نیز سخن می‌گوید که به خاطر عشق خود مورد ملامت قرار می‌گیرند. در نهایت، شاعر از غم و اندوه خود در مواجهه با مشکلات عشق می‌نالد.