نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۶۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

ای دل از آنها که رفت، گر بتوانی مکن

یاد جوانی بلاست‌، بیش تو دانی مکن

قِسم خود ای جان ز تن‌، جمله گرفتی کنون

خانهٔ تو دیگر است‌، خیز و گرانی مکن

ای لب و چشمت بلا‌، غمزهٔ پنهان مزن

تیغ بزن آشکار، داغ‌ نهانی مکن

چند خرامان روی، وه که بترس از خدا

غارت پیران راه بین و جوانی مکن

هر‌چه بخواهی ز جور بر سر افتادگان

می‌بتوانی ولیک‌، گر بتوانی مکن

حسن چو میدان دهد، گوی ز سرها متاب

رخش‌ِ بقا سرکش است، سست‌عنانی مکن

اهل دل ار پیش ازین‌، کشتهٔ خوبان شدند

باقی از‌آن‌ِ تواند، دل‌نگرانی مکن

نرم‌تر‌ی زن گره‌، بر سر ابروی ناز

حال دلم دیده‌ای، سخت‌کمانی مکن

حسن تو عالم گرفت، خورده ز خسرو مگیر

مرغ سلیمان بس است، مرغ‌زبانی مکن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در گذر زمان و یادآوری اتفاقاتی از جوانی اشاره دارد. شاعر به دل خود توصیه می‌کند که از خاطراتی که ممکن است باعث غم و دردسر شوند، دوری کند و از احساسات و زیبایی‌های گذرا لذت ببرد. او به مسائلی مانند عشق، زیبایی و خطرات جوانی اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که هرچند در زندگی ممکن است جذب زیبایی‌ها شویم، اما باید مراقب عواقب آن باشیم و از درد و رنجی که ممکن است به دنبال داشته باشد، پرهیز کنیم. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که بهتر است از غم‌ها و مشکلات گذشته چشم‌پوشی کنیم و بر روی حال و آینده تمرکز کنیم.