شمارهٔ ۱۵۶۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
از شب گیسوی تست روشنی روز من
از رخ چون انجمت روشنی انجمن
تا که شکستهدلم صحبت زلفت گزید
صحبت دل کرد اثر، زلف تو شد پرشکن
از سر زلفت نخاست این دل گردنزده
من ز سرش خواستم، گردن او را بزن
من همه سر مینهم پیش تو بیگفت ِ تو
تو همه سر میکشی پیش من از گفت من
بر رخ خسرو بماند نقش ز خوبان دل
تا دل پرخون اوست نقش رُخت را وطن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسی عمیق و عاشقانه پرداخته و رابطهای را توصیف میکند که در آن زیبایی معشوق (با اشاره به گیسو و رخ) و درد و شکست دل عاشق در هم آمیخته شده است. شاعر با تمثیلهای زیبا از زلف و زیبایی معشوق، عشق و دلتنگی خود را بیان میکند. در این شعر، عشق و فراق به شکلهای مختلف تصویر شده و نشان میدهد که چگونه معشوق روی دل عاشق تأثیر میگذارد و او را مجذوب خود میکند، حتی در حالی که دلش شکسته است. در نهایت، عشق و زیبایی معشوق به عنصری پایدار در زندگی عاشق تبدیل میشود.