شمارهٔ ۱۵۷۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
یک ره ز در برون آ، قصد هزار جان کن
قربان هزار چون من بر چشمْ ناتوان کن
رویت بلاست بنما، تا جان دهند خلقی
در عهد خود ازینسان نرخ بلا گرانکن
از دیدن تو مردم تا بزیم و نمیرم
در شخص مردهٔ من خود را بیار و جان کن
از نوک غمزه تا کی خونها کنی دمادم؟
شهری بکشتی اکنون شمشیر در میان کن
از کویش غم تو بگسست بند بندم
یک جرعهای میام ده پیوند استخوان کن
از لب چو دیگرانم چون شکری ببخشی
باری طفیل ایشان خاکی در این و آن کن
گر دل بری، توانی، ور جان بری ز من هم
تسلیم تست خسرو خواه این و خواه آن کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از محبوب خود خواسته است که با زیباییهایش جانها را فدا کند و با نمایاندن خود، دلها را تسلیم کند. او به نزد محبوب آمده و از او میخواهد تا بلا و عشق را به قیمت جانهای بسیاری نشان دهد. شاعر به شدت تحت تاثیر زیبایی محبوب است و برای دیدنش آماده است تا جان خود را بدهد. او همچنین از درد و غم ناشی از دوری محبوب میگوید و به نوشیدنیای اشاره میکند که میتواند او را به محبوبش متصل کند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که هر چقدر هم که زیبا باشد، در برابر محبوب تسلیم است و برایش جان و دلش را فدای عشق خواهد کرد.