شمارهٔ ۱۵۸۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل، ز وعده کج آن شوخ یاد کن
خود را به عشوه، گر چه دروغ است، شاد کن
بنویس نامه ای و روا کن به دست اشک
لیک اول از سیاهی چشمم سواد کن
تا چند خود مراد کنی صد هزار کار
یک کار بر مراد من بی مراد کن
اینک سواره می رود و تا ببینمش
ای آب دیده یک نفسی ایستاد کن
خسرو، چو نرد عشق به جان باختی، کنون
ماندن به دست تست، گرو را زیاد کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به یاد معشوق میافتد و با ظرافتی خاص، از او میخواهد که خاطرات شیرین را زنده کند. او به دوگانگی احساسات اشاره میکند و به رغم دروغین بودن خوشحالی، خود را شاد نگه میدارد. نامهای به معشوق مینویسد و شروع آن را با اشکهایش آغاز میکند. همچنین از او میخواهد که برای یک بار هم که شده، خواستهاش را برآورده کند. در نهایت، حسرت دیدن معشوق را بیان میکند و از او میخواهد تا برای دیدنش منتظر بماند و در دل خود ارزش عشقی که به آن باخته را افزایش دهد.